|
اینجا نمایی ست از حواشی ِ ذهن ِ من
|
کاغذ ِ مُچاله رو دیدی؟
خیلی شبیه ِ اونی!
شبیه تر از اون میدونی شبیه چی ای؟
مترسک ِ مزرعه ی آقا حیدر یادته ؟
نیست یادت؟
مگه میشه؟
همون...همون که یه گوشه رفته بود سر ِ چوبُ میگم.
باورت نمیشه شبیه ِ اونی؟!
چرا هستی...باور کن.
و شبیه تر،شبیه ِ همه چیز هستی اِلّا خودت!
بر روی برگ های تنهاییم/قدم مگذار
پیاده رو هرگز محرم ناگفته هایم نبود
پی نوشتم:
نون:همراه ِ چهار ساله ی من!
شب بخیر.
آب های توی دلم را جمع کردم
تا که دوباره شروع کنم
ساختن ِ تازه لیوانی را...
پی نوشتم:
21ِ ِ آبان-ساعت ِ 6:41 دقیقه ی عصر به هنگام ِ خواندن ِ مقدمه ی حقوق نوشتمش!
روز نوشتم:
امروز با همه ی استرس ِ امتحان-با جمعیت ِ 200 نفری واسه امتحان...یکی از به یادماندنی ترین
روزهای از مهر تا الآنم بود...فوق العاده خوش گذشتُ خندیدم.
اولین بار نیست ولی ایمان دارم آخرین بارم نیست که همچین چیزی اتفاق میفته!
قرار شد حالا که کلاس نداشتم با حوری بریم ماشین سواری...رفتیم.هرجا که فکرشُ کنین رفتیم...
حوری می گفت مثل پسرا رانندگی می کنی! میگه خیلی آرتیستی می رونی.یادمه مربی رانندگیمم می گفت
آرتیست بازی درنیار!!!!!!!!! گاهی نیم میلیمتری رَد می کردم ماشینا رو...
کارایی کردم که حتتا اون چندسال راننده هاشَم در عجب مونده بودن!!!!!!!!!!
ولی واقعن رانندگی بنظرم یه ریسکه گُنده ست...حوری صداش درنمیومد...
باید عادت کنه هرکسی میخواد پیش من بشینه!
توی جاده ی دانشگاه هم رفتیم(تقریبن خارج از شهره)توی دانشگاه هم رفتیم...می خواستم تمرین کنم...
خیلی خوب بود.
پی نوشت ِ یکم:
کتاب بهاره رهنما رو تموم کردم...خیلی خوب نوشته بود...من دوستش داشتم.
پی نوشت ِ دوم:
حوری دوستمه...دوست ِ خوبمه(گاهی تحملم می کنه)هیچ وقت ازم خسته نمی شه...
تمام ِ غُرهامُ می شنوه...anyway...ولی خیلی زیاد باهم دیگه دوستیمُ می خندیمُ همینش خیلی خوبه...
پی نوشت سومه:
همه چیز خوبه و تقریبن عالی...دیگه فردا درسمُ شروع می کنم یه امتحان می ترم ِ سخت دارم 1شنبه ی
دیگه...
پی نوشت چهارمه:
منفرد از لحن ِ نوشته هام خیلی خوشش اومده بود...فقط غُر زد که چرا کَم نوشته بودم...بی خیال.
پی نوشت پنجمه:
در مسافرخانه ی قدیمی ِ روستا،موسیقی ِ غمناک،خاموش شده است و کهن ترین ستارگان،پرتوش را
خاموش می کند.باد آمده است تا در غارهای سیاه ِ کوهستان،آرام بگیرد و درخت ِتبریزی ِمنزویِ فیتاگوراس
در بیابان ِ پاک،دست ِ سالخورده اش را بلند می کند تا که ماه را بکوبد.
"فدریکو گارسیا لورکا"
محاکمه در خیابان
مسعود کیمیایی خیلی زیبا به ناموس دُزدی می پردازدُ آن را به تصویر می کشد...پولاد کیمیایی به نظرم مثل ِ همیشه محشر در کنار ِ محمدرضا فروتنُ حامد بهداد...انتخاب ِ بازیگر خیلی خوب بود...سکانس ِ شبنم ِ درویش در کنار ِ صندلی ِ تنهای داماد...اشک هاش...دست هاش همهُ همه عالی بود.هوای پُر از غبار ِ شهر خیلی قشنگ بود که باعث ِ سیاه سفیدی ِ فیلم شده بود...بیشتر از هرچیزی منُ جذب ِ فیلم کرد...
خواستم پوستر ِ فیلمُ بذارم ولی نشد...
به هرحال شدیدن مواظب باشید تا ناموس هایتان را به تاراج نبرده اند!!!
ذهن نوشتم:
نمی دانم!
عشق زوال ِ عقل َست/عشق ناخودآگاه َستُ غایتش خودخواهی/
عشق تلاطم دارد/عشق به بند میکِشدُ میل ِ تصاحب دارد/

تمام نوشتم:
تموم شد...
چیزی نموند...
ته نوشت ِ ذهنمه:
نمیشه باور کن به این سادگی نیست که من اِس اِم اِس بزنم بگم بیزارم...فقط میخوام خودمُ آروم کنم...
باورم نمیشه اینقدر بی تفاوتی نسبت به حالم!هیچچی باورم نمیشه!حتتا رفتنت...
الآن نوشتم(ساعت 15:48 دقیقه ی ظهر هست!):
امروز رفتم رانندگی وای ی ی! مامانم گفت فقط تو کوچه های خودمون(آخه تنهایی رفتم...مامانم میترسید بشینه کنارم!!!)البته من رفتم توی بلوار و خیابون...اولش یه کم ترسیدم تنهایی،ولی خُب باید ترسم میریخت! اومدم خونه مامانم گفت:کجاها رفتی؟واسش گفتم رفتم تو خیابون...نزدیک بود دورازجونش سکته کنه!گفتم:مامان ِ من!بلدم بابا بیخیال!خیلی آدم ِ ریسک پذیریم!بهرحال عصر بازم میخوام برم...میخوام سریع مسلط شم.فقط با نیم کلاچ ِ ماشینه یه کم مشکل دارم.همین!
ترم یک!
چرا ترم یکیامون همه اینطوری شدن ؟
داشتم با خودم فکر میکردم مگه من ِ بیچاره چه جوری هستم ؟!
خیلی بهم برخورد...آخه از سرتاپام ایراد گرفت!
ولی خودم می دونستم که دیروز به پالتوم گیر میده.
آخه من کللی ذوق زده بودم که تمام ِ دکمه های پالتوم بسته شدنُ منم تونستم بپوشمش...!
آخه خیلیم خوشگله و بهمم میاد.
ولی هم چسبون بود...هم کوتاه...میدونستم.
مهم نیست!
دیروز ساعت خریدم...سینما رفتیم با عسل(خواهرمُ میگم)
نیش ِ زنبور...فقط بخاطر ِ رضا کیانیان رفتم.
هفته ی پیش هم که بی پولی دیدم(خیلی دوست داشتم)
محاکمه در خیابان مونده..خیلی دلم میخواد ببینمش!میرم توی هفته ی آینده.
اُه...راستی دیروز درباره ی الی خریدم...دیدمش 2بار توی سینما ولی باید باز هم ببینمش.
مامانیم بعد از یک هفته داره میاد چند دقیقه ی دیگه خونهَ ست...کللی دلم واسش تنگ شده...
عاشق ِ مامانمم...تنها کسیکه منُ میفهمه...از ته ِ قلبش عاشقمه و بهم گوش میده...
فقط ِ فقط ِ فقط مامانم...حاضر نیستم با هیچکَس عوضش کنم...آخه عوض شدنیم نیست.
بهش میگم عروسک...آخه هم خوشگله ماشاالله هم آرومه...دوستت دارم مامانیم.
حالمم عالیه...گواهی نامم ظهر اومد...فردا از صبح میرم ماشین سواری...عالیه همه چیز.
همین.